
امروزاقام باهم نیومدگفت ساعت ده ونیم دیره بایدحتمااداره باشم بااژانس بااجی برو ..خلاصه ساعت ده ونیم رفتیم خیری شلوغ بوددوساعت معطل شدیم تازه یک دکتربیهوشی منو دیدوازمایش خون دادم...جالب اینکه دکترروحبخش خیلی هاروداشت سزارین میکردفقط بمن رسید منوعلاف کرده بود...خلاصه نزدیک دویست تومن ازدستم رفت ..خوب شدکارت همرراهم بودساعت دوبااژانس برگشتیم پنجشبه هفت بایداونجاباشم گفت دکترت زودمیاد...دیگه اخراشم دردای عادت ماهانه رودارم واذیتم میکنه...حوصله هم ندارم همسری ساعت هشت اومدخونه مامان...دلم گرفته بود الان ساعت شش صبحه که باگوشی اجی تایپ میکنم خداانشالله به واسطه دخترم خالشو به خوبی وخوشی عروس کنه..خیلی غصشومیخورم حقش اینهمه حقارت نبود ...
ادامه مطلب