سلام تو این دوماه که خونه مادرم بودم وبخاطرهاهمسری ترسیدنزاشت بریم خونه چون لک شده بودم وشرایط راه رفتنم اصلا خوب نبود یبارتمام بدنم میخارید یبار سردلم میسوخت ...شباخاب نداشتم.ازیه طرف استرس اینوداشتم اگه دکترم نتونه برام سزارین بزنه چه غلطی بایدبکنم همه روانمو اذیت میکرد همسزی منم که فقط میگه اروم باش نگران نباش دقیقه نود میخادیکاری کنه ولی نمیدونه چه اضطراب باخودم دارم....وچه شاری روتحمل میکنم ...تازه به دکترم گفدم گفت توتونکاران باهمسری رفتیم دیدیم گفت چقدردرب ووداغونه..اندفه به دکترت بگو فامیلی بزنه...همش استرس داشتم...به دکترم بعدازمایش هفته سی وچهارم گفتم وجواب دادیه گواهی ازیه دکتربیار ...تادرست کنم من کیو دارم که بیارم حتی حاضرنشداقام داخل بیادحرف بزنه ...گفت همیناروبهظ بگو بخداسخت میگیرن وفلان به همسری که گفتم طبق معمول حرص خوردگفت اینم این دکتری که انتخاب کردیی نمیدونه چقدغصه میخوردم تواین موقعیت گفت من بیمارستان ا
شنادارم درستش میکنم...باعصبانیت اومدم خونه امروز بخاطرمحرم خونمون مراسم بود وخاله رونگه دا
شته بودیم ولی من دیگه رمق نداشتم اقایی هم که تواعصابمه با
شوخی های بیخودش همیشه غصه خوردم ...تازه تواتاق اومده ومیگه چراگریه میکنی نترس اشناپیدامیکنم...گواهی جورمیکنم..گفتم بریم پیشه همکارخانومت ولیعصردکتریدک ولی زیربارحرفم نمیره میگه اونجانه میدونم بخاطرتمیزگیش حرفی نمیزنه...خلاصه قرارشددرست کنه ونامه ببریم ولی نشده فعلامافک میکردیو حتمابایدپرونده سازی بشه...فرداکه روز تا
سوعاهست وتعطیله ..
برچسب:
نویسنده: پارسا رستمیان