سلام دلم گرفته ..اماخوشحالم که داره پام خوب میشه دقیقادوماه پام تواستراحت بودیعنی ارتاریخ دوازده اردیبهشت سریه دکتربردن حلمابرادرزادم موقع سوارشدن ماشین پام پیچ خوردوبعددوروز دکتررفتن دکترگفت ترک برداشته پورسیناررفته بودم وبازاطمینان نکردم رفتم خصوصی اونم این نظرداشت که همون شش هفته بایدتوگچ بمونه وچه زجری کشیدم وچقددردسر....چقدرحرف چقدرپروگری دیدم تواین وضعیت جاریم زبون بازکردکه چراازبندراومده بهش زنگ نزدم چقدربااین وضعیت خودشو دسته بالا گرفت روزی که باپای گچ گرفتم همگی رفتیم کاسپین اونم به اصرارمادرشوهرم چقدربه خاطرحسادتشون بهم کم محلی کردوبعدصداش دراومدکه من خودم فقیرنشون میدم وخودموکنارمیکشم وحق ندارم بچشووبغل کنم تواؤن وضعیت که دوتاجاریام بایدحالمومیپرسیدن این یکی که اقده زنگ نزدنمو تودلش نگه نگه نداشت وپکنیکمون وزهرکرد وعربده کشیدکه دوسندارم بچمو بدین به اون یعنی من،میگفت چطورسالمم تااینجااومدم...وبازشروع یه توهین ازاون وبی حرمت شدن من وخانوادم شدومن درعین ساکت موندن وشوکه شدن دعوای استاددانشگاه باهمسرم دیدم کسایی که ادعای معلم بودنو داشتن افتادن واردمعرکه وباهمسرم گلاویزشدن به جرم کینه داشتن دلم خیلی شکست ازاون دختره بی ادب واین برادرشوهربه اصطلاح دکترم که ادمیت وبلدنیستن وتواون وضعیت بمن نسبت دریده روداد....،چقدربعدرفتنشون غصه خوردم واشک...که گناه من اینه که فقط احترام وحرمتشونو همیشه حفظ کردم وله خداگفتم که بایدتقاص بدن به زودی ...یماه نشدکه دکترهم پاش بدترازمن شددنیاداره مکافته بدترازمن ناقص شد
برچسب: دنیادارمکافاته,
نویسنده: پارسا رستمیان
تاريخ: يکشنبه
25 مهر
1395 ساعت: 4:09