خرید بک لینک
بله چه زود گذشت مادرشدم... یه زن کاملامازدرون مثل یه بچه که نیازبه شنیدن وفهمیدن ودرک شدن دارهشایدخیلی دردهای زندگیم هنوز کامل خوب نشده که بغضی توگلوم دارم ...شایدم من زیاده خواهم ..‌شاید من زیاد غر میزنم نه...درگیر دخترمم ...شوهرم درگیر کار خواهرم تنها ...مادرم مریض ...ای خدا شکر باز همه هستیم دورهم ...ومن منتظر منتظر یه شادی دیگه یه لذت خوب..فرداسالگرد عروسیمه وباز روزهای مهم زندگیم شوهرم بدشده ...کلا دل چرکینم ازش چهارروز پیش منو سیلی زد ..فقط بخاطر اینکه منم نیاز به توجه داشتم ...نیااز به شادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا رستمیان تاريخ: سه شنبه 6 مرداد 1405 ساعت: 4:00

چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر استفهمیدن و نفهمیدنتو هرچه می خواهی باش ، اما ... آدم باش !!!چقدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن ها است كه به این مردم،آسایش و خوشبختی بخشیده است !!! مگر نمی دانی بزرگ ترین دشمن آدمی فهم اوست؟پس تا می توانی خر باش تا خوش باشی. امروز گرسنگی فكر ، از گرسنگی نان فاجعه انگیزتر است . ستاره  مدیریت بازرگانی متولد1366/5/2 .امیدوارم بانظراتتون درمورد وبلاگم دربهترشدنش کمکم کنید ممنونم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا رستمیان تاريخ: دوشنبه 3 بهمن 1401 ساعت: 15:47

سلام .امروز۱۱روز ازفصل بهار۹۸ گذشته ..بارون میباره همش ..منو بی خوابی زده ...خوابم نمیبره بهار بدی نبودخداکنه ادامه دارباشه ...کوچولومون بزرگ شده وشیطان ...وروجک وبلا ..

برچسب: نویسنده: پارسا رستمیان تاريخ: يکشنبه 13 مرداد 1398 ساعت: 20:06

سلام خدایا بیداری بعد از خستگی امروز وکارزیاد تو خونه وسر وکله زدن بادخترم ..که دیگه واقعا خسته روحیم ..حالا تدتاریکی شب که همه خوابن ..بااینکه خسته ام از فکرو خیال این روزام خواب به چشمم نمیاد ..خدایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا رستمیان تاريخ: يکشنبه 13 مرداد 1398 ساعت: 20:06

مهربانم ,ای خوب ! یاد قلبت باشد , یک نفر هست که اینجا بین آدمهایی , که همه سرد و غریبند باتو تک و تنها به تو می اندیشد و کمی دلش از دوری تو دلگیر است... مهربانم ای خوب! یاد قلبت باشد,یک نفر هست که چشمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا رستمیان تاريخ: چهارشنبه 19 دی 1397 ساعت: 20:01

دلم گرفته خیلی ..روزگارم میگزره ولی رفیق روزهای تنهاییم هنوزهست هنوز دنیابه کامش تلخه هنوز این شیطان ملعون هست هنوزغصه های خواهرم هست سفیدشدن موهاش هست خدایا کی خندهاش گوش فلک وکرمیکنه خدایاکجاست خوشی که وعده دادی دختره داغون شدبکش شیطان وتموم کن ٔ...،....تمومممممم مگهیه ادم سنگه که دلش نشکنه داغون نشه ٔ....صبرعیوب نمیتونه داشته باشه عشق میخادتاچشماشش ازشوق برق بزنه همدم میخادخدافرداحاجت خواهرمو بده فرداروز وعده تو هست من واسه حضرت رقیه نذرمیکنم تومعامله کن بامن ....اینهمه ادم تو داری بهش خوبشوعطاکن ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا رستمیان تاريخ: شنبه 7 بهمن 1396 ساعت: 2:53

بهانه به تو رسیدن - عذاب خدایا....هرگاه عاشقانه خواندمت عاشقانه تر جواب دادی... هرگاه خالصانه تمنایت کردم مشتاقانه تر اجابت کردی... چه روزها که ندیدمت ولی تو دیدی... چه زمانها که نخواندمت ولی تو خواندی... چه حکمتی ست در خدایی تو که این چنین مهربانی میکنی... منبع skylove.ir .: Weblog Themes By Slide Skin:. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا رستمیان تاريخ: شنبه 7 بهمن 1396 ساعت: 2:53

سلام داریم پیرمیشیم ودنیاباهمه بی وفایاش به عمرمون داره پایان میده چه خوشی هایی که زودگذشت چه دوران هایی که باشکست وغم گذشت.،دلم غمگینه فقط میگم خواهرگلم نگران نباش خداتنهات نزاشته تو رو دوست داره ببخش که من رفیق نیمه راه بودم ببخش که نتونستم تاالان کاری برات کنم تو دوست دوران تنهاییم بودی چطورازت بگذرم این چه قانون مسخره ایه که ماادماساختیم ازدواج کردی باخواهرت کمتر بگرد زشتترین حرف زندگیمو شنیدم خدایابهمه ثابت کن که اونم میتونه خوشبخت باشه یکی که لایقش باشه بیادسراقش وراحت شه از این ادمای حسودوبددل وشکاک واز خود راضی چرانمیمیرن چرااونارسوانمیشن تموم کن این امتحانتو ...دیگه نوبت حال دادنهٔ..ٔ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا رستمیان تاريخ: شنبه 7 بهمن 1396 ساعت: 2:53

فردادخترگلمو میبینم ومادرمیشم خدایامن خیلی سختی کشیدم ازت میخام بچه صحیح وسالم بهم عطا کنی وبابودنش رزق وروزیمونو فراوان .....خوش قدم باشه برای همه اعضای خانوادمون

برچسب: نویسنده: پارسا رستمیان تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 16:13

تولددخترگلمه...الان ساعت شش وربع روز پنج شنبه بیست ابان هست وقراره تاچندساعت دیگه سزارین بشم ودخترقشنگمو ببینم خدایابه همه نعمت دخترو عطاکن ودخترموسالم بهمون بده...وبمن درکل زایمان ارامش بده...یعنی کوچولوی من که انقداتیش سوزوندچه شکلیه ..خداونداچه هدیه زیبایی بهم عطا میکنی توراه تربیتش کمکم کن محتاجم بهت...

برچسب: نویسنده: پارسا رستمیان تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 16:13

روزموعودنزدیک است.. سلام تو این دوماه که خونه مادرم بودم وبخاطرهاهمسری ترسیدنزاشت بریم خونه چون لک شده بودم وشرایط راه رفتنم اصلا خوب نبود یبارتمام بدنم میخارید یبار سردلم میسوخت ...شباخاب نداشتم.ازیه طرف استرس اینوداشتم اگه دکترم نتونه برام سزارین بزنه چه غلطی بایدبکنم همه روانمو اذیت میکرد همسزی منم که فقط میگه اروم باش نگران نباش دقیقه نود میخادیکاری کنه ولی نمیدونه چه اضطراب باخودم دارم....وچه شاری روتحمل میکنم ...تازه به دکترم گفدم گفت توتونکاران باهمسری رفتیم دیدیم گفت چقدردرب ووداغونه..اندفه به دکترت بگو فامیلی بزنه...همش استرس داشتم...به دکترم بعدازمایش هفته سی وچهارم گفتم وجواب دادیه گواهی ازیه دکتربیار ...تادرست کنم من کیو دارم که بیارم حتی حاضرنشداقام داخل بیادحرف بزنه ...گفت همیناروبهظ بگو بخداسخت میگیرن وفلان به همسری که گفتم طبق معمول حرص خوردگفت اینم این دکتری که انتخاب کردیی نمیدونه چقدغصه میخوردم تواین موقعیت گفت من بیمارستان ا شنادارم درستش میکنم...باعصبانیت اومدم خونه امروز بخاطرمحرم خونمون مراسم بود وخاله رونگه دا شته بودیم ولی من دیگه رمق نداشتم اقایی هم که تواعصادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا رستمیان تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 8:48

سفره حضرت رقیه نظرداشتم وخونه مامان تاسوعاگزاشتم..خاله از تهران اومد ولی مادرشوهرم بخاطرسرمای سخت نه..گرچه ازاینجورمراسماخوشش نمیادخلاصه بدنگذشت اینم عکسش انشالله حاجت روابشیم

برچسب: نویسنده: پارسا رستمیان تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 8:48

سلام اقای من ازیکی از همکاراش ادرس دکترشارمی روگرفت ولی وقتی زنگزدم گفدن هفت ماهه نیس ودکترمومن زاده بجاش هست وگفت اگه کاری ازدستش بربیادانجام میده واسه فرداش نوبت گرفتم دقیقااوایل ابان ماه ..بلاخره پیشش رفتیم بااقام واجی گلی وباروی خوش برخوردکردخیلی جوونهوسرحال سمانه ازش خاست خودش یه دکترجورکنه واون زنگ زدبه دکترداخلی وی ه نامه برای کمردردم جورکرد همون روز رفتیم اونجاکنارمطب دکترمومن زاده بودبخاطرحرف دکترنامه رودادوگفد رو طبیعی هم فک کن دخترم دکترخوبیه وقت میزاره واسه مریضش تالحظه اخر...خلاصه باخوشحالی گرفتم وقرارشددوشنبه براش ببرم که میشه ده ابان ۹۵..گفد سریع بیاکه یافامیلی یاولیعصرنامه بدم خلاصه نامه رودادباهمسری صبحش رفتیم فامیلی گفت بعدظهراز چهارتاهشت زنگ بزن جواب وبگیرکه ایاقبول میکنن یانه..خلاصه بعدظهری بااسترس زنگ زدم ناممو پیدانکردن از خوش شانسی...ساعت هفت ونیم همسری گفت زنگ بزن ایناگیجن خلاصه باززنگ زدم گفتن مسئولش نیس زنگ میزنیم جواب نمیده گفت فردانه صبح زنگ بزن...ولی بعدپنج دقیقه خود ش زنگزدکه تاییدشده خداروشکر گفتم وقرارشد سه روز قبل عمل بریم براتشکیل پرونده به مادرشوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا رستمیان تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 8:47

امروزاقام باهم نیومدگفت ساعت ده ونیم دیره بایدحتمااداره باشم بااژانس بااجی برو ..خلاصه ساعت ده ونیم رفتیم خیری شلوغ بوددوساعت معطل شدیم تازه یک دکتربیهوشی منو دیدوازمایش خون دادم...جالب اینکه دکترروحبخش خیلی هاروداشت سزارین میکردفقط بمن رسید منوعلاف کرده بود...خلاصه نزدیک دویست تومن ازدستم رفت ..خوب شدکارت همرراهم بودساعت دوبااژانس برگشتیم پنجشبه هفت بایداونجاباشم گفت دکترت زودمیاد...دیگه اخراشم دردای عادت ماهانه رودارم واذیتم میکنه...حوصله هم ندارم همسری ساعت هشت اومدخونه مامان...دلم گرفته بود الان ساعت شش صبحه که باگوشی اجی تایپ میکنم خداانشالله به واسطه دخترم خالشو به خوبی وخوشی عروس کنه..خیلی غصشومیخورم حقش اینهمه حقارت نبود ادامه مطلب

برچسب: تشکیل پرونده دانشجویی,تشکیل پرونده دانشجویی در, بهداشت,تشکیل پرونده دانشجویی, علوم,تشکیل پرونده به انگلیسی,تشکیل پرونده دانشجویی در مالزی,تشکیل پرونده مالیاتی,تشکیل پرونده مالیاتی شرکت,تشکیل پرونده مالیاتی اشخاص حقیقی,تشکیل پرونده دارایی,تشکیل پرونده شخصیت, نویسنده: پارسا رستمیان تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 8:47

سلام خداجونم خیلی کلافم وواقعاخسته شدم ...چقدمادرشدن سخته....هیچ کاری نمیتونم بنم حتی یه قدم نمیتونم بردارم زیرشکمم دردمیگیره...دوماهه که مزاحممه..مامانمیم

برچسب: نویسنده: پارسا رستمیان تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 18:58

صفحه بندی